سازگاری با زندگی بدون دوستان کوچکمان






سگم آرتی، هفته ی گذشته مرده بود و من هرگز اولین روزی را که پس از مرگش از سر کار به خانه برگشتم فراموش نمیکنم. می دانستم که دیگر نیست... واقعا می دانستم... ولی به محض اینکه کلید ماشینم را روی میز گذاشتم به سمت بسته ی تشوثقی مورد علاقه ی آرتی رفتم و و تکانش دادم - این صدا همیشه باعث میشد به سرعت پیشم بیاید، چه زمانی که روی کاناپه ولو شده بود و چه زمانی که طبقه بالا روی تختم خوابیده بود.... ولی تردیدی نداشتم که دیگر اینجا نیست... نمیتوانست باشد...به تشویقی نگاهی انداختم و به بیگل کارتونی روی بسته خیره شدم... قادر به انجام کار دیگری نبودم... بطرز عجیبی حس کردم که او را دوباره از دست دادم... everlifememorials.com